Article

بهنام ابراهیم‌زادهکنشگران داوطلب
بهنام ابراهیم‌زاده فعال کارگری و مدافع حقوق کودکان خطاب به سندیکاهای کارگری ایران و جهان نامه ایی نوشته و در بخشی از آن آمده است: شما می دانید که من را تنها به جرم دفاع ازحقوق کارگران و زحمتکشان و دفاع از حقوق کودکان کار و خیابان دستگیر کردند و در دادگاهی ناعادلانه محکوم به زندان شدم. من نه اولین زندانی ام و نه آخرین. دربخش دیگری از کلیه سندیکاهای کارگری ایران و جهان در خواست نموده تا خواهان آزادی او و تمامی فعالین کارگری، خصوصاً رضا شهابی و محمد جراحی و شاهرخ زمانی و… شوند.
متن کامل نامه به شرح زیر است:

من بهنام ابراهیم زاده فعال کارگری و مدافع حقوق کودکان این نامه را خطاب به شما کارگران سندیکاهای ایرانی نوشتم. چرا که فکر می کنم این شما هستید که می توانید در این شرایط سخت و بحرانی، من و خانواده ام را یاری رسانید. شما کم و بیش از وضعیت من و خانواده ام خبر دارید. با این نامه از شما می خواهم ما را به معنای واقعی کلمه تنها نگذارید.
ما یک طبقه و هم سرنوشت هستیم. شما می دانید که من را تنها به جرم دفاع ازحقوق کارگران و زحمتکشان و دفاع از حقوق کودکان کار و خیابان دستگیر کردند و در دادگاهی ناعادلانه محکوم به زندان شدم. من نه اولین زندانی ام و نه آخرین. اما به عنوان پدر یک فرزند بیمار سرطانی و کسی که از هر حقوقی محروم شده است، شیرازه زندگی ام از هم پاشیده شده است.
خطاب من به شما هم طبقه ای هایم و وجدان های بیدار در جهان است، که بی عدالتی را نمی پذیرند. من نه میلیاردها پول مردم را بالا کشیدم، نه چپاول کردم، نه دزدی کردم، نه آدم کشته ام و نه به حقوق کسی تجاوز کرده ام. من خواهان ابتدایی ترین حقوق هر انسانی بودم که در این جامعه زندگی می کند. من مانند بسیاری دیگر از هم طبقه ای هایمان به جرم دفاع از حقوق کارگران “مجرم” شناخته شدم و به زندان محکوم شدم. خانواده ام محتاج نان شب هستند و نان آورشان در زندان است. تنها فرزندم به مریضی سرطان خون مبتلا شده و پدرش در زندان است. حتی نمی توانم با خیال راحت در دوره معالجه فرزندم کنار او باشم. ما کارگران از سرنوشت و زندگی مشقت بار هم آگاهیم و می دانیم خانواده های کارگری در چه وضعیت ناهنجاری قرار گرفته اند. اما وضعیت من بدتر است. من دیگر تاب تحمل نگاه فرزندم را ندارم. امروز وقتی به بیمارستان محک می بردمش که مجدداً بستری شود، اضطراب سراسر وجودش را گرفته بود. نگران بود که آیا من در کنارش خواهم ماند یا این که باید به زندان بازگردم و تنهایش بگذارم. درک این وضعیت برای شماها که پدر هستید سخت نیست. من دارم از درد و رنج فرزندم که دارد جلوی چشمم قطره قطره آب می شود نابود می شوم. نگران وضعیت او هستم. در عین حال نگران از این که اگر به زندان برنگردم و درکنار فرزندم بمانم، نیروهای انتظامی به خانه ام میریزند یا در کنار بستر فرزندم با توهین و اذیت و آزار به زندان منتقل ام می کنند. نامه های نیما پسرم و ذبیحه همسرم، و نامه های خودم تاکنون باعث نشده که حکم آزادیم را بدهند. یا حداقل تا بهبود حال فرزندم دست از سرم بردارند.
هم طبقه ها و وجدان های بیدار! مردم شریف و مدافع حقوق انسانی!
از شما می خواهم به هر شکلی که می توانید از من حمایت کنید و خواهان آزادی من شوید. من و همسر و نیمای عزیزم را تنها نگذارید! ما به حمایت و کمک شما نیاز داریم؛ خواهان آزادی من و تمامی فعالین کارگری، خصوصاً رضا شهابی و محمد جراحی و شاهرخ زمانی و دیگر همکارانم باشید .

بهنام ابراهیم زاده فعال کارگری و کودک ۳۱ مردادماه ۹۲

رونوشت به سندیکاهای کارگری ایران:

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران
سندیکای کارگران نیشکرهفت تپه اهواز
سندیکای کارگران فلزکارمکانیک تهران
سندیکای کارگران نقاش و تزیینات تهران

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Navigation

Social Media